Translate

۱۶ خرداد، ۱۴۰۵

دستاوردهای حکومتی که همیشه طلبکار است

دستاوردهای حکومتی که همیشه طلبکار است

هر حکومتی بعد از چند دهه، کارنامه‌ای دارد که می‌تواند به آن افتخار کند. یکی با رشد اقتصادی شناخته می‌شود، یکی با رفاه اجتماعی، یکی با آزادی‌های مدنی و یکی با پیشرفت علمی. اما بعضی حکومت‌ها هم هستند که هرچه بیشتر عمر می‌کنند، فهرست بحران‌هایشان طولانی‌تر می‌شود.

وقتی به وضعیت امروز ایران نگاه می‌کنیم، سؤال عجیبی در ذهن شکل می‌گیرد؛ بعد از این همه سال، دقیقاً قرار بود نتیجه چه باشد؟

طولانی‌ترین قطعی‌های اینترنت در عصر جدید را تجربه کردیم. اینترنتی که در بیشتر کشورهای دنیا جزو زیرساخت‌های حیاتی محسوب می‌شود، اینجا بارها تبدیل شد به ابزاری برای فشار بر مردم. میلیون‌ها نفر از کار و زندگی افتادند، هزاران کسب‌وکار آسیب دیدند و هیچ‌کس هم پاسخگوی خسارت‌ها نشد.

در همین سال‌ها، یکی از شدیدترین موج‌های تورم را پشت سر گذاشتیم. قیمت‌ها آن‌قدر سریع بالا رفتند که خیلی از مردم حتی فرصت تطبیق دادن زندگی‌شان را پیدا نکردند. حقوق‌ها چند قدم عقب‌تر از گرانی حرکت کردند و سفره‌ها هر سال کوچک‌تر شد.

ارزش پول ملی به جایی رسید که مردم برای حفظ پس‌اندازهایشان مدام به دنبال راه فرار می‌گردند. نسلی که روزی برای خرید خانه و ساختن آینده برنامه داشت، حالا برای حفظ حداقل قدرت خریدش می‌جنگد.

پاسپورتی که باید دروازه ارتباط با جهان باشد، تبدیل شد به یکی از کم‌اعتبارترین گذرنامه‌های دنیا. برای بسیاری از جوانان، سفر، تحصیل یا حتی دیدن کشورهای دیگر به رؤیایی دور تبدیل شد.

اما شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا این باشد که با وجود تمام این مشکلات، هنوز از مردم انتظار تشکر وجود دارد. انگار مشکلاتی که سال‌ها روی دوش جامعه انباشته شده، نه نتیجه سیاست‌گذاری‌های اشتباه، بلکه بخشی طبیعی از زندگی بوده است.

نسل ما با وعده‌های بزرگی بزرگ شد؛ وعده عدالت، پیشرفت، رفاه و آینده بهتر. اما چیزی که نصیبش شد، تورم، مهاجرت، ناامیدی و فرسودگی بود. نسلی که بیشتر از آنکه زندگی کند، مدام در حال تطبیق دادن خودش با بحران‌های جدید بوده است.

شاید به همین دلیل باشد که وقتی مردم از «دستاوردها» حرف می‌زنند، بیشتر از اینکه یاد موفقیت‌ها بیفتند، فهرستی از بحران‌ها را به خاطر می‌آورند. بحران‌هایی که قرار بود موقتی باشند، اما سال‌هاست به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده‌اند.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...