Translate

۱۲ تیر، ۱۴۰۵

واکنش‌ها به مراسم تشییع خامنه‌ای؛ از «حال و هوای عاشورا» تا پایان «جنایتکار بزرگ تاریخ ایران»

واکنش‌ها به مراسم تشییع خامنه‌ای؛ از «حال و هوای عاشورا» تا پایان «جنایتکار بزرگ تاریخ ایران»

**واکنش‌ها به مراسم تشییع خامنه‌ای؛ میان حال و هوای عاشورا و پایان «جنایتکار بزرگ تاریخ ایران»** مرگ علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی ایران، در پی حمله غافلگیرکننده آمریکا و اسرائیل که جان چند عضو خانواده‌اش را نیز گرفت، نه تنها یک رویداد سیاسی و امنیتی بی‌سابقه بود، بلکه فصلی جدید و پرابهام را در تاریخ معاصر ایران گشود. مراسم تشییع پیکر او در مصلی تهران و شهرهای دیگر، صحنه‌ای بود از تقابل دو روایت عمیقاً متضاد که سال‌هاست بر فضای اجتماعی و سیاسی ایران سایه افکنده است: روایتی که تلاش می‌کرد این واقعه را به «حال و هوای عاشورا» تشبیه کند و او را شهید و اسوه مقاومت بنامد، و روایتی دیگر که مرگ او را «پایان جنایتکار بزرگ تاریخ ایران» می‌دانست و در خفا یا آشکارا به استقبال آن رفت. این دوگانه، نه تنها بر ماهیت خودِ مراسم، بلکه بر چشم‌انداز آینده ایران و نظام سیاسی حاکم بر آن، تأثیری تعیین‌کننده خواهد گذاشت. **الف) روایت حکومتی: «حال و هوای عاشورا»، تجلی قدرت و تداوم** از همان لحظه اعلام خبر مرگ خامنه‌ای، دستگاه تبلیغاتی و امنیتی جمهوری اسلامی با تمام قوا وارد عمل شد تا تصویری قهرمانانه و مظلوم از او ترسیم کند. کشته شدن او در یک حمله خارجی، فرصتی طلایی برای بازنمایی او در قامت «شهید» و «مظلوم» فراهم آورد؛ عنوانی که پس از سال‌ها رهبری و مواجهه با انتقادات گسترده داخلی و بین‌المللی، می‌توانست چهره‌ای متفاوت از او به نمایش بگذارد. تبیین این حادثه در چارچوب «شهادت»، به ویژه در فرهنگ شیعی و انقلابی ایران، ابزاری قدرتمند برای مشروعیت‌بخشی، بسیج اجتماعی و خنثی‌سازی هرگونه نارضایتی احتمالی بود. مراسم تشییع در مصلی تهران، تلاشی آشکار برای بازسازی حال و هوای مراسم تشییع آیت‌الله خمینی بود، اما با تفاوت‌های بنیادین. سازمان‌دهی گسترده اتوبوس‌ها برای انتقال جمعیت از سراسر کشور، حضور چشمگیر نیروهای امنیتی و بسیج، و پخش مداوم تصاویر و شعارهای حکومتی از شبکه‌های تلویزیونی، همگی حکایت از تلاشی هماهنگ برای ایجاد یک «پیکرنمایی» ملی داشت. این مراسم، بیش از آنکه تجلی سوگ و اندوه خودجوش باشد، نمایشی از قدرت سازمان‌یافته نظام بود؛ تلاشی برای نشان دادن این پیام که علی‌رغم فقدان رهبر، نظام همچنان مستحکم و دارای پایگاه مردمی است. شباهت‌سازی با «عاشورا» و مفاهیم «شهادت» و «مقاومت»، نه تنها تلاشی برای تقدیس شخص خامنه‌ای بود، بلکه می‌کوشید تا خط مشی‌های او، از جمله سیاست‌های منطقه‌ای، برنامه هسته‌ای و مقابله با غرب را نیز در هاله‌ای از قداست قرار دهد. این روایت، هرگونه انتقاد به عملکرد او را به مثابه «دشمنی با اسلام» و «همدستی با دشمنان» تعبیر می‌کرد و به این ترتیب، هم یک‌پارچگی درونی نظام را تقویت می‌بخشید و هم تلاش می‌کرد تا هر صدای مخالفی را سرکوب کند. سخنرانی‌های مقامات، پیام‌های تسلیت رهبران «محور مقاومت» و پوشش رسانه‌ای، همگی بر این دو محور اساسی تأکید داشتند: «مظلومیت» رهبر شهید و «تداوم» راه او. با این حال، حتی در اوج این نمایش قدرت، تردیدها و پرسش‌ها نیز وجود داشت. آیا این جمعیت انبوه، واقعاً بازتاب‌دهنده عشق و ارادت بی‌شائبه به رهبر فقید بود، یا بیشتر محصول بسیج اداری، اجبار، و ترس از عواقب عدم حضور؟ مقایسه با مراسم خودجوش‌تر و پرشورتر تشییع قاسم سلیمانی، که حتی بخش‌هایی از جامعه بی‌تفاوت به نظام را نیز تحت تأثیر قرار داد، نشان می‌داد که جایگاه خامنه‌ای در قلوب بخش قابل توجهی از مردم، از آنچه نظام مدعی بود، فاصله زیادی داشت. فقدان کاریزمای کاریزماتیک خمینی و سلیمانی، و سال‌ها حکمرانی با سرکوب، فساد و ناکارآمدی اقتصادی، باعث شده بود که ادعای «حال و هوای عاشورا» برای بسیاری، نه تنها باورپذیر نباشد، بلکه حتی نوعی تمسخر به نظر برسد. **ب) روایت اپوزیسیون و مردم: پایان «جنایتکار بزرگ تاریخ ایران» و امید به تغییر** در سوی دیگر این طیف، بخش عظیمی از جامعه ایران، به ویژه جوانان، زنان، و فعالان سیاسی و مدنی، مرگ خامنه‌ای را نه یک فاجعه، بلکه پایانی بر یک دوران پرچالش و سرکوب‌گرانه می‌دانستند. برای این گروه، او نه شهید بود و نه مظلوم، بلکه نماد سه دهه از حکومتی بود که با نقض فاحش حقوق بشر، سرکوب آزادی‌ها، مدیریت نادرست اقتصادی، و ایجاد شکاف عمیق بین مردم و حاکمیت، آینده ایران را به گروگان گرفته بود. این روایت، که عمدتاً در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی نمود پیدا می‌کرد، خامنه‌ای را مسئول مستقیم تمامی سرکوب‌های خونین پس از سال ۱۳۸۸، از جمله اعتراضات دی‌ماه ۹۶، آبان ۹۸ و «زن، زندگی، آزادی» می‌دانست. اعدام‌های بی‌رویه، حبس دگراندیشان، فشار بر فعالان مدنی و روزنامه‌نگاران، و نقض حقوق زنان، همگی به پای او نوشته می‌شد. از منظر این گروه، او معمار اصلی «ولایت مطلقه فقیه» بود که با تمرکز بی‌سابقه قدرت در دست خود و سپاه پاسداران، هرگونه امکان اصلاحات و مشارکت واقعی را از بین برده بود. ناکارآمدی اقتصادی، فساد گسترده در بدنه‌های حکومتی، و فقر فزاینده‌ای که بخش‌های بزرگی از جامعه را فرا گرفته بود، نیز از دیگر ابعادی بود که او را در جایگاه «جنایتکار» قرار می‌داد. واژه «جنایتکار بزرگ تاریخ ایران»، که در عنوان خبر به آن اشاره شده، بازتاب‌دهنده خشم و یأس عمیقی است که در سالیان اخیر در میان مردم نسبت به رهبری و نظام انباشته شده بود. برای این افراد، مرگ خامنه‌ای، اگرچه به واسطه یک حمله خارجی رخ داد و ماهیت نظام را فوراً تغییر نمی‌داد، اما نمادی از پایان یک دوره سیاه بود. بسیاری، چه در داخل و چه در میان ایرانیان خارج از کشور، در خفا یا آشکارا به جشن و پایکوبی پرداختند؛ جشنی که نه از سر شادمانی بی‌قید و شرط، بلکه بیشتر از سر امید به گشایش و تغییر در آینده بود. این واکنش‌ها، با تمام قدرت و تلاش نظام برای یک‌دست‌سازی روایت، عمق شکاف بین حاکمیت و ملت را نمایان ساخت. رسانه‌های اپوزیسیون و فعالان شبکه‌های اجتماعی، در مقابل تصاویر پرشور مراسم تشییع، روایت‌های جایگزین را منتشر می‌کردند: فیلم‌های کوتاه از شادمانی‌های مردمی، تحلیل‌هایی از عملکرد ۳۵ ساله او، و بازخوانی پرونده‌های نقض حقوق بشر. **ج) میراث خامنه‌ای: تثبیت استبداد و رادیکالیزاسیون جامعه** برای درک عمق این دو روایت متضاد، لازم است به میراث ۳۵ ساله رهبری علی خامنه‌ای نگاهی عمیق‌تر بیندازیم. او پس از آیت‌الله خمینی، مسئولیت رهبری نظامی را بر عهده گرفت که درگیر جنگ و انقلاب بود. خامنه‌ای موفق شد نظام را پس از خمینی تثبیت کند، اما این تثبیت به بهای تمرکز بی‌سابقه قدرت در دفتر رهبری، حذف تدریجی نهادهای انتخابی از دایره تصمیم‌گیری، و سرکوب هرگونه حرکت اصلاح‌طلبانه و دموکراتیک انجامید. در دوران رهبری او، مفهوم «ولایت مطلقه فقیه» به اوج خود رسید و سپاه پاسداران به عنوان بازوی اصلی قدرت نظامی و اقتصادی، نفوذی بی‌حد و حصر پیدا کرد. او در عرصه سیاست خارجی، با شعار «مقاومت» و «مرگ بر آمریکا و اسرائیل»، جبهه‌ای قوی علیه غرب ایجاد کرد و «محور مقاومت» را در منطقه شکل داد. این سیاست‌ها، در کنار برنامه هسته‌ای، ایران را در انزوای بین‌المللی و تحت شدیدترین تحریم‌ها قرار داد که به وضعیت معیشتی مردم ضربات جبران‌ناپذیری وارد کرد. اما شاید مهم‌ترین میراث او، رادیکالیزاسیون جامعه ایران باشد. سرکوب اعتراضات پس از انتخابات ۸۸، به ویژه با شعار «تقلب»، شکافی عمیق میان مردم و حاکمیت ایجاد کرد که هرگز ترمیم نشد. نسل‌های جدیدی که نه انقلاب را تجربه کرده بودند و نه جنگ را، با نارضایتی‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روزافزون، به دنبال تغییر بودند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» اوج این نارضایتی‌ها بود که نشان داد بخش بزرگی از جامعه، نه تنها به دنبال اصلاحات در چارچوب نظام نیست، بلکه خواستار تغییرات ساختاری و بنیادین است. خامنه‌ای در پاسخ به این مطالبات، همواره بر لزوم «مقاومت» و «ایستادگی» تأکید می‌کرد و راهی جز سرکوب و نفی مطالبات مردم در پیش نمی‌گرفت. **د) چالش جانشینی و آینده مبهم ایران** مرگ خامنه‌ای، به هر حال، آغازگر چالش بزرگ جانشینی است. مجلس خبرگان رهبری، که وظیفه انتخاب رهبر بعدی را بر عهده دارد، در کانون توجه قرار خواهد گرفت. اما در عمل، این تصمیم نه تنها توسط خبرگان، بلکه تحت تأثیر شدید سپاه پاسداران، نهادهای امنیتی و حلقه نزدیک به رهبر فقید گرفته خواهد شد. سناریوهای مختلفی برای جانشینی مطرح است: از انتخاب یک رهبر فردی (که نام‌هایی چون ابراهیم رئیسی – البته اگر در زمان این رخداد زنده بود – و مجتبی خامنه‌ای مطرح می‌شد) تا احتمال تشکیل «شورای رهبری». هرچند که نظام تمام تلاش خود را برای یک انتقال قدرت آرام و بدون چالش به کار خواهد بست، اما ماهیت نظام و تضادهای داخلی، می‌تواند این روند را دشوار کند. مهم‌تر از آن، واکنش جامعه به رهبر جدید خواهد بود. آیا رهبر جدید می‌تواند مشروعیت لازم را در میان مردم به دست آورد؟ آیا سیاست‌های او، به ویژه در قبال مطالبات اقتصادی و اجتماعی مردم، متفاوت خواهد بود؟ در شرایطی که نارضایتی‌های عمیق اجتماعی وجود دارد و اقتصاد کشور در وضعیت بحرانی قرار دارد، هرگونه بی‌ثباتی در روند جانشینی یا ادامه سیاست‌های گذشته، می‌تواند به اعتراضات گسترده و بی‌سابقه منجر شود. جهان نیز با دقت این تحولات را رصد خواهد کرد؛ از آمریکا و اسرائیل که در حمله به خامنه‌ای نقش داشتند، تا کشورهای منطقه‌ای و قدرت‌های بزرگ جهانی که نگران تأثیر این تغییرات بر ثبات منطقه هستند. **نتیجه‌گیری** مراسم تشییع علی خامنه‌ای و واکنش‌های متناقض به آن، به مثابه آینه‌ای بود که عمق شکاف‌ها و تضادهای درونی جامعه ایران را بازتاب داد. از یک سو، تلاش‌های گسترده حکومتی برای تقدیس رهبر فقید و نمایش وحدت ملی، و از سوی دیگر، ابراز شادمانی یا بی‌تفاوتی بخش بزرگی از مردم که دوران او را مترادف با سرکوب و ناکارآمدی می‌دانستند. این دو روایت متضاد، نه تنها به گذشته، بلکه به آینده ایران نیز گره خورده‌اند. مرگ خامنه‌ای، فصلی جدید و پرابهام را در تاریخ ایران گشوده است. در شرایطی که نظام جمهوری اسلامی با بحران‌های مشروعیت، اقتصادی و اجتماعی دست به گریبان است، انتخاب رهبر جدید و سیاست‌هایی که او در پیش خواهد گرفت، می‌تواند سرنوشت این کشور را در دهه‌های آینده تعیین کند. آیا نظام قادر خواهد بود خود را با مطالبات جامعه وفق دهد و راهی برای اصلاحات باز کند، یا همچنان بر سیاست‌های سرکوب‌گرانه پافشاری خواهد کرد؟ پاسخ به این پرسش‌ها، نه تنها آینده سیاسی ایران، بلکه سرنوشت «حال و هوای عاشورا» یا «پایان جنایتکار بزرگ تاریخ ایران» را در ذهن و زندگی مردم رقم خواهد زد. ایران، در برهه حساس و تاریخی قرار گرفته است که می‌تواند سرآغاز تحولات عمیق و بنیادین باشد.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...