محسن رضایی: سیاست «هم جنگ هم مذاکره» تمام شد
## رقص مرگ بر لبه پرتگاه: تشدید تنشها، دیپلماسیهای موازی و سرکوب داخلی خاورمیانه بار دیگر در کانون یک بحران چندوجهی و پیچیده قرار گرفته است که هر روز ابعاد جدیدی به خود میگیرد. خبرهای اخیر، از تهدیدات نظامی ایران علیه آمریکا و متحدان منطقهایاش گرفته تا تحرکات دیپلماتیک لبنان در واشنگتن و پروندهسازی قضایی علیه رضا پهلوی در ایران، همگی نشان از یک وضعیت فوقالعاده متشنج و در حال تکامل دارند. این رویدادها، هرچند در نگاه اول از یکدیگر مجزا به نظر میرسند، اما در واقعیت تار و پود یک قالی درهمتنیده از منازعات منطقهای، تلاشهای دیپلماتیک موازی و اقدامات داخلی برای تثبیت قدرت را تشکیل میدهند که منطقه را به سوی آیندهای نامعلوم و پرخطر سوق میدهند. **۱. پایان سیاست «نه جنگ، نه مذاکره»: زنگ خطر جنگ تمامعیار منطقهای؟** اظهارات محسن رضایی، مشاور نظامی رهبر جمهوری اسلامی، مبنی بر پایان سیاست «هم جنگ هم مذاکره» و هشدار درباره ورود به «مرحله تهاجمی و انهدامی کامل» در صورت ادامه حملات آمریکا، نقطه عطفی در لفاظیها و احتمالاً استراتژی ایران محسوب میشود. این بیانیه نشان میدهد که صبر استراتژیک جمهوری اسلامی در برابر حملات آمریکا، که بر اساس گزارشها برای هفتمین شب متوالی مناطق جنوبی ایران را هدف قرار داده، به پایان رسیده است. این سیاست «نه جنگ نه مذاکره» که سالها رویکرد ایران در قبال غرب و به ویژه آمریکا بوده، به نوعی تلاشی برای موازنه بین حفظ توان بازدارندگی و پرهیز از درگیری تمامعیار بود. اما اکنون، به نظر میرسد این موازنه به هم خورده و ایران در حال اتخاذ یک موضع تهاجمیتر است. واژه «تهاجمی و انهدامی کامل» پیامی جدی و بیسابقه است که میتواند طیف وسیعی از اقدامات را در بر بگیرد: از حملات مستقیم به پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه، تا تشدید حملات از طریق گروههای نیابتی، هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی متحدان منطقهای آمریکا، یا حتی تهدید به مختل کردن خطوط کشتیرانی بینالمللی مانند تنگه هرمز. ادعای ایران مبنی بر حمله به کویت، بحرین، اردن و عربستان سعودی – که البته هنوز از سوی این کشورها تأیید نشده است – اگر صحت داشته باشد، نه تنها نشاندهنده گسترش جغرافیایی درگیری است، بلکه حاکی از تغییر ماهیت جنگ از یک درگیری محدود به یک منازعه منطقهای گسترده با بازیگران متعدد است. حتی اگر این ادعا صرفاً یک جنگ روانی باشد، نشانهای از عزم ایران برای گسترش دامنه تهدیدات خود به منظور افزایش هزینه ادامه درگیری برای آمریکا و متحدانش است. این تشدید لفاظی و عمل، منطق بازدارندگی را در منطقه به نقطه بحرانی رسانده است. هر دو طرف، ایران و آمریکا، به نظر میرسد در حال آزمودن خطوط قرمز یکدیگر هستند، اما خطر سوءتفاهم یا یک اشتباه محاسباتی که منجر به یک جنگ تمامعیار شود، هرگز تا این حد بالا نبوده است. چنین جنگی نه تنها تبعات انسانی فاجعهباری در پی خواهد داشت، بلکه میتواند بازار جهانی نفت را به آشوب کشیده و ثبات اقتصادی جهان را به خطر اندازد. پرسش اساسی این است که آیا ایران واقعاً قصد دارد وارد یک رویارویی مستقیم با آمریکا شود، یا این اظهارات بیشتر یک بلوف استراتژیک برای وادار کردن آمریکا به عقبنشینی و توقف حملات؟ در هر صورت، منطقه بر لبه پرتگاهی ایستاده است که یک حرکت اشتباه میتواند آن را به دره سقوط بکشاند. **۲. دیپلماسی موازی در بحبوحه جنگ: پرونده لبنان و تلاش برای جداسازی بحرانها** در کنار تشدید تنشهای نظامی، تحرکات دیپلماتیک نیز در جریان است که نشان میدهد برخی بازیگران منطقهای و بینالمللی در تلاشند تا بحرانها را از یکدیگر تفکیک کرده و از گسترش دامنه جنگ جلوگیری کنند. سفر جوزف عون، رئیسجمهور لبنان، به واشنگتن و دیدار احتمالی او با دونالد ترامپ برای مذاکره بر سر «خروج اسرائیل از مناطقی در لبنان که در حال حاضر در اشغال این کشور قرار دارد»، نمونه بارز این تلاشهاست. زمانبندی این سفر بسیار قابل تأمل است. در حالی که منطقه درگیر جنگی پنهان و آشکار بین ایران و آمریکا است، لبنان به دنبال حل و فصل یکی از ریشهدارترین منازعات خود با اسرائیل است. این مسئله چندین دهه است که لاینحل باقی مانده و مناطق مورد مناقشه مانند مزارع شبعا و بخشهایی از کفرشوبا، همواره منبع تنش و درگیریهای نظامی بوده است. نقش ایالات متحده به عنوان میانجی سنتی در منازعات خاورمیانه و حامی اصلی اسرائیل در اینجا برجسته میشود. این تحرک دیپلماتیک میتواند چند پیامد داشته باشد: * **تلاش برای کاهش تنش در یک جبهه:** ممکن است آمریکا به دنبال آن باشد که با حل و فصل نسبی یک پرونده قدیمی، از فعال شدن جبهه جدیدی در لبنان، به خصوص با توجه به نقش حزبالله به عنوان متحد کلیدی ایران، جلوگیری کند. در شرایطی که آمریکا درگیر تقابل با ایران است، باز شدن یک جبهه جدید با حزبالله و اسرائیل میتواند منابع و توجه آمریکا را بیش از پیش منحرف کند. * **اعتباربخشی به دولت لبنان:** لبنان خود درگیر یک بحران اقتصادی و سیاسی عمیق است. هرگونه موفقیت دیپلماتیک، حتی محدود، میتواند به دولت لبنان کمک کند تا اعتبار از دست رفته خود را تا حدی باز یابد و فشارهای داخلی را کاهش دهد. * **بازیابی نقش دیپلماتیک آمریکا:** با وجود آنکه سیاستهای ترامپ در خاورمیانه عمدتاً بر فشار حداکثری بر ایران و حمایت بیقید و شرط از اسرائیل متمرکز بوده، میانجیگری در پرونده لبنان میتواند نشانهای از تلاش برای بازسازی نوعی نقش دیپلماتیک سازنده، ولو محدود، باشد. * **آزمودن واکنش ایران و حزبالله:** این مذاکرات میتواند آزمونی برای سنجش میزان تأثیرگذاری ایران بر تصمیمات حزبالله و دولت لبنان باشد. اگر لبنان بتواند با میانجیگری آمریکا به توافقی با اسرائیل دست یابد، این مسئله میتواند پیچیدگیهای جدیدی را در روابط ایران و متحدانش ایجاد کند، به ویژه اگر این توافق بدون موافقت کامل تهران صورت گیرد. با این حال، با توجه به وضعیت شکننده لبنان و نقش تعیینکننده حزبالله در این کشور، هرگونه توافق باید مورد پذیرش همه بازیگران داخلی و منطقهای قرار گیرد تا پایداری لازم را داشته باشد. این دیپلماسی موازی، در بهترین حالت، میتواند به جداسازی برخی بحرانها کمک کند، اما در بدترین حالت، میتواند به پیچیدگیهای موجود بیفزاید و جبهههای جدیدی از تنش را بگشاید. **۳. سرکوب داخلی در اوج بحران خارجی: پروندهسازی علیه رضا پهلوی** در داخل ایران، در حالی که کشور درگیر شدیدترین تنشهای خارجی خود در دهههای اخیر است، قوه قضاییه پروندهای علیه رضا پهلوی تشکیل داده است. این اقدام، فارغ از صحت و سقم اتهامات، دارای ابعاد سیاسی و پیامدهای داخلی مهمی است. * **جنگ روانی و تبلیغاتی:** تشکیل پرونده علیه رضا پهلوی، به عنوان نماد خاندان سلطنتی پیشین و یکی از صداهای اصلی اپوزیسیون خارج از کشور، در درجه اول یک اقدام جنگ روانی و تبلیغاتی است. هدف آن میتواند بیاعتبار کردن اپوزیسیون و نشان دادن قاطعیت نظام در برابر هرگونه تهدید داخلی، حتی در زمان بحران خارجی باشد. * **پیام به مخالفان داخلی:** این اقدام میتواند هشداری جدی به مخالفان داخلی باشد که حتی در شرایط بحرانی، نظام هیچگونه مماشاتی در قبال «براندازان» نخواهد داشت. این پیام، در شرایطی که نارضایتیهای اقتصادی و اجتماعی در داخل ایران به اوج خود رسیده است، به منظور جلوگیری از هرگونه تلاشی برای سازماندهی اعتراضات داخلی صادر میشود. * **تغییر مسیر افکار عمومی:** پروندهسازی علیه رضا پهلوی میتواند تلاشی برای انحراف افکار عمومی از بحرانهای اقتصادی و امنیتی جاری و متمرکز کردن آن بر موضوعات داخلی و "دشمنان" داخلی و خارجی باشد. این تاکتیک "وحدت در سایه تهدید" اغلب در رژیمهای اقتدارگرا در زمان بحرانهای خارجی به کار گرفته میشود. * **آزمودن واکنشها:** این اقدام میتواند آزمایشی برای سنجش واکنشهای داخلی و خارجی به رویکرد سختگیرانهتر نظام باشد. در شرایطی که جامعه جهانی به بحرانهای خارجی ایران متمرکز است، نظام ممکن است فرصت را برای اعمال فشار بیشتر بر مخالفان داخلی مغتنم شمارد. * **تثبیت قدرت در سایه بحران:** بحرانهای خارجی اغلب فرصتی برای رژیمهای اقتدارگرا فراهم میکنند تا با اتکا به مفهوم «امنیت ملی» و «دفاع از وطن»، به سرکوب مخالفان بپردازند و پایههای قدرت خود را تحکیم کنند. تشکیل پرونده علیه رضا پهلوی را میتوان در همین راستا تحلیل کرد. در مجموع، این سه خبر، تصویری از خاورمیانهای ارائه میدهند که به طور همزمان درگیر جنگ (تقابل ایران و آمریکا)، دیپلماسی (تلاشهای لبنان در واشنگتن) و سرکوب داخلی (پرونده رضا پهلوی) است. این وضعیت نشان میدهد که بازیگران مختلف در تلاشند تا در شرایطی که عدم قطعیت بر منطقه حاکم است، همزمان از ابزارهای نظامی، دیپلماتیک و داخلی برای پیشبرد اهداف خود و بقا در این محیط پرمخاطره استفاده کنند. آینده خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری در گرو تصمیمات شجاعانه یا اشتباهات فاحش رهبران این منطقه و قدرتهای جهانی است. این رقص مرگ بر لبه پرتگاه، یا به فروپاشی و ویرانی بیشتر منجر خواهد شد، یا شاید، به طرزی معجزهآسا، مسیری به سوی نوعی ثبات متفاوت و شکننده بگشاید. اما آنچه مسلم است، جهان با نگرانی نفسگیر، تحولات بعدی این منطقه را دنبال خواهد کرد.