Translate

۲۰ تیر، ۱۴۰۵

مهمان چینی مراسم تشییع خامنه‌ای؛ سطح نمایندگی پکن چه پیامی داشت؟

مهمان چینی مراسم تشییع خامنه‌ای؛ سطح نمایندگی پکن چه پیامی داشت؟

## سیگنال‌های پنهان پکن: کاهش سطح نمایندگی در مراسم تشییع خامنه‌ای و پیامدهای آن بر روابط ایران و چین خبر اعزام «هه وی»، نایب‌رئیس کمیته دائمی کنگره ملی خلق چین، برای شرکت در مراسم تشییع پیکر علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، بلافاصله در محافل دیپلماتیک و تحلیلی با اعزام «ژانگ گوئوچینگ»، عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست و معاون نخست‌وزیر، به ایران پس از درگذشت ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور، مقایسه شد. این مقایسه نه تنها یک کنجکاوی دیپلماتیک، بلکه نشانه‌ای از تغییرات احتمالی و ظریف در رویکرد پکن نسبت به تهران است. کاهش آشکار سطح نمایندگی چین در این دو واقعه مهم، پرسش‌های جدی را در مورد عمق، ماهیت و آینده «مشارکت راهبردی جامع» ادعایی میان دو کشور مطرح می‌کند و نیازمند تحلیل دقیق از منظرهای مختلف است. **۱. پروتکل دیپلماتیک و اهمیت نمادین آن** در دنیای دیپلماسی، هر جزئیات اهمیت دارد، به‌ویژه سطح هیئت اعزامی به مراسم عزاداری یا مناسبت‌های مشابه. ارسال یک "فرستاده ویژه رئیس‌جمهور" که دارای مقام عضویت در دفتر سیاسی حزب کمونیست و معاونت نخست‌وزیری است (مانند ژانگ گوئوچینگ برای رئیسی)، بالاترین سطح نمایندگی است که یک کشور می‌تواند برای ابراز همدردی و تأکید بر اهمیت روابط در سطح اجرایی (ریاست جمهوری) اعزام کند. دفتر سیاسی (پلیت‌بورو) قلب قدرت در چین است و اعضای آن از قدرتمندترین و بانفوذترین افراد در سیستم سیاسی چین محسوب می‌شوند. علاوه بر این، عنوان "فرستاده ویژه رئیس‌جمهور" مستقیماً نشان‌دهنده توجه و پیام شخص رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ است. در مقابل، «هه وی»، نایب‌رئیس کمیته دائمی کنگره ملی خلق، اگرچه مقامی ارشد است، اما متعلق به شاخه قانون‌گذاری (مجلس) است و نه شاخه اجرایی (دولت و حزب حاکم). کنگره ملی خلق اگرچه به لحاظ نظری عالی‌ترین نهاد قدرت دولتی در چین است، اما در عمل، قدرت اجرایی و جهت‌گیری‌های کلان سیاست خارجی عمدتاً در دست حزب کمونیست و شورای دولتی (کابینه) است. نمایندگی از کنگره ملی خلق معمولاً در سطح پایین‌تری از نمایندگی از دفتر سیاسی یا شورای دولتی تفسیر می‌شود، خصوصاً زمانی که پای یک "فرستاده ویژه" در میان نباشد. این تفاوت در سطح، از سوی پکن به مثابه یک سیگنال حساب‌شده عمل می‌کند. **۲. تفاوت در ماهیت شخصیت‌های درگذشته** تحلیل تفاوت در سطح نمایندگی باید با در نظر گرفتن جایگاه و نقش علی خامنه‌ای و ابراهیم رئیسی در ساختار جمهوری اسلامی آغاز شود: * **ابراهیم رئیسی:** او رئیس‌جمهور و رئیس قوه مجریه بود. مرگ ناگهانی او در یک سانحه هوایی، خلاء قدرت اجرایی ایجاد کرد و مستلزم یک واکنش دیپلماتیک سریع و قوی از سوی کشورهایی بود که روابط مهمی با ایران دارند. چین با اعزام یک شخصیت ارشد اجرایی و عضو دفتر سیاسی، پیام قاطع حمایت از ثبات دولت ایران و همکاری با نهادهای دولتی را ارسال کرد. این اقدام در حقیقت نشانه‌ای از عدم تمایل پکن برای مشاهده خلأ یا بی‌ثباتی در دستگاه اجرایی ایران بود که می‌تواند بر منافع اقتصادی و راهبردی چین تأثیر بگذارد. * **علی خامنه‌ای:** او رهبر و ولی فقیه بود که بالاترین مقام سیاسی و مذهبی در ایران محسوب می‌شود. درگذشت او نیز رویدادی بسیار مهم و پایان یک دوره طولانی بود. با این حال، جانشینی رهبر در جمهوری اسلامی بر خلاف ریاست جمهوری، که نیاز به انتخابات فوری دارد، فرآیند مشخص‌تری (اگرچه پیچیده و پنهانی) از طریق مجلس خبرگان رهبری دارد. علاوه بر این، درگذشت رهبر – برخلاف رئیس‌جمهور – لزوماً به معنای فروپاشی فوری دولت یا خلاء کامل قدرت اجرایی نیست. پکن ممکن است این رویداد را به منزله یک انتقال ساختاری و نه یک بحران اجرایی فوری تلقی کرده باشد. این موضوع می‌تواند به چین این فرصت را بدهد که با احتیاط بیشتری تحولات داخلی ایران را زیر نظر بگیرد. **۳. رویکرد عمل‌گرایانه چین: ارزیابی منافع و ریسک‌ها** سیاست خارجی چین، در درجه اول، عمل‌گرایانه و بر پایه منافع ملی تعریف می‌شود. «مشارکت راهبردی جامع» با ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و بر اساس ستون‌های انرژی، تجارت، سرمایه‌گذاری (به‌ویژه در چارچوب ابتکار کمربند و جاده) و همسویی‌های ژئوپلیتیک (مقابله با هژمونی آمریکا) استوار است. کاهش سطح نمایندگی می‌تواند نشان‌دهنده ارزیابی مجدد پکن از این ستون‌ها باشد: * **ثبات داخلی و جانشینی:** پکن همواره از بی‌ثباتی در کشورهای شریک خود نگران است. فرآیند جانشینی رهبر در ایران، هرچند که در قانون اساسی پیش‌بینی شده، اما همواره با پیچیدگی‌ها و پتانسیل‌های خاص خود برای بروز تنش همراه است. چین ممکن است با اعزام نماینده‌ای در سطحی پایین‌تر، در واقع تمایل خود را برای عدم مداخله بیش از حد آشکار در این فرآیند یا عدم وابستگی بیش از حد به شخص خاصی در ایران نشان داده باشد. این رویکرد، به پکن فضای مانور بیشتری برای تعامل با هر رهبری آتی می‌دهد. * **وضعیت اقتصادی ایران:** اقتصاد ایران تحت شدیدترین تحریم‌های بین‌المللی قرار دارد و با چالش‌های جدی داخلی از جمله تورم بالا، بی‌ثباتی ارزی و عدم قطعیت در سیاست‌گذاری مواجه است. سرمایه‌گذاری‌های عظیم در ایران، به‌ویژه در طرح‌هایی مانند «کمربند و جاده»، با ریسک‌های قابل توجهی همراه است. پکن ممکن است با این اقدام، نارضایتی ملایم خود را از عدم پیشرفت محسوس در پروژه‌های مشترک یا عدم تحقق کامل پتانسیل‌های اقتصادی به دلیل تحریم‌ها و سوءمدیریت داخلی ابراز کرده باشد. * **رابطه با ایالات متحده و کشورهای منطقه:** چین همواره در تلاش است تا بدون اینکه به طور کامل خود را در یک جبهه خاص قرار دهد، نفوذ خود را در خاورمیانه گسترش دهد. در حالی که ایران یک شریک مهم در این منطقه است، چین روابط فزاینده‌ای را با کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی و امارات متحده عربی، توسعه داده است. پکن تمایلی ندارد که با نمایش بیش از حد نزدیکی به ایران، به روابط خود با این کشورها و همچنین به تلاش‌هایش برای تثبیت منطقه (مانند میانجی‌گری بین ایران و عربستان) آسیب برساند. کاهش سطح نمایندگی می‌تواند بخشی از این «بالانسینگ اکوئیلیبریوم» باشد؛ پیامی به واشنگتن و ریاض مبنی بر اینکه رابطه با تهران، اگرچه مهم است، اما انحصاری نیست و چین به حفظ منافع خود در سطح وسیع‌تری از منطقه متعهد است. * **مذاکرات هسته‌ای و احیای برجام:** احیای برجام و رفع تحریم‌ها می‌توانست پتانسیل‌های اقتصادی و راهبردی روابط ایران و چین را به طور چشمگیری افزایش دهد. عدم پیشرفت در این زمینه و تشدید تنش‌ها، از جمله با اسرائیل و درگیری‌های منطقه‌ای، احتمالا پکن را به بازنگری در میزان سرمایه‌گذاری سیاسی و نمادین خود در این رابطه سوق داده است. چین ممکن است مایل نباشد بیش از حد با سیاست‌های تهاجمی ایران یا عدم انعطاف آن در مواجهه با جامعه بین‌المللی گره بخورد. **۴. پیامی برای تهران: مشارکت راهبردی با اما و اگر؟** کاهش سطح نمایندگی چین در مراسم تشییع خامنه‌ای، برای تهران باید به عنوان یک سیگنال روشن از پکن در نظر گرفته شود. این بدان معنا نیست که چین قصد رها کردن ایران یا لغو "مشارکت راهبردی" را دارد. ایران همچنان برای چین از جهات مختلفی مهم است: * **منابع انرژی:** ایران یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر نفت و گاز در جهان است و برای امنیت انرژی چین، حتی تحت تحریم‌ها، اهمیت دارد. * **مسیرهای ترانزیتی:** موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در کریدورهای حمل‌ونقل شرق به غرب و شمال به جنوب، در چارچوب ابتکار کمربند و جاده چین، اهمیت راهبردی دارد. * **مقابله با نفوذ آمریکا:** ایران به عنوان یک بازیگر ضد-آمریکایی در خاورمیانه، برای چین در استراتژی بلندمدت خود برای مقابله با هژمونی آمریکا اهمیت دارد. اما این سیگنال می‌تواند به این معنا باشد که چین از تهران انتظار دارد تا به تعهدات خود در قبال توسعه اقتصادی، ایجاد ثبات منطقه‌ای و شاید حتی رویکردی واقع‌بینانه‌تر در سیاست خارجی پایبند باشد. پکن ممکن است در حال انتقال این پیام باشد که تمایل ندارد در هر شرایطی و به هر قیمتی از تهران حمایت سیاسی بی قید و شرط کند. این پیام می‌تواند حاوی هشداری باشد که اگر ایران نتواند ثبات داخلی و خارجی خود را تضمین کند یا از فرصت‌های اقتصادی موجود به نحو احسن استفاده کند، میزان سرمایه‌گذاری سیاسی چین نیز به همان نسبت تعدیل خواهد شد. **۵. چشم‌انداز آینده روابط** روابط ایران و چین به احتمال زیاد همچنان در مسیر "مشارکت راهبردی" ادامه خواهد یافت، اما با یک رویکرد محتاطانه و عمل‌گرایانه‌تر از سوی پکن. چین به سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی، تبادلات انرژی و همکاری‌های فنی و نظامی ادامه خواهد داد، اما ممکن است از نمایش‌های عمومی بیش از حد نزدیکی سیاسی پرهیز کند. این رویکرد نشان‌دهنده بلوغ و خودآگاهی بیشتر سیاست خارجی چین است. پکن دیگر صرفاً به دنبال پر کردن خلاءهای ناشی از انزوای ایران نیست، بلکه فعالانه به دنبال تعادل‌بخشی به منافع خود در منطقه و در سطح جهانی است. این کشور در حال تبدیل شدن به یک قدرت جهانی است و نمی‌خواهد با رویدادهای داخلی یک کشور خاص (هر چند مهم) یا سیاست‌های منطقه‌ای آن، بیش از حد گره بخورد. برای تهران، این وضعیت فرصتی است تا با درک واقع‌بینانه از انتظارات پکن، روابط خود را بر پایه منافع متقابل و نه صرفاً همسویی‌های ایدئولوژیک، بازتعریف کند. آینده این «مشارکت راهبردی» بیش از پیش به توانایی ایران در مدیریت چالش‌های داخلی، ایجاد ثبات منطقه‌ای و پیگیری یک سیاست خارجی عمل‌گرایانه بستگی خواهد داشت. در غیر این صورت، این رابطه راهبردی، به یک شراکت "حساب‌شده" و "محدود" تنزل خواهد یافت.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...