Translate

۱۴ تیر، ۱۴۰۵

قهرمانی برزیل در جام جهانی ۱۹۷۰ چگونه تحت حکومت نظامی‌ها رقم خورد؟

قهرمانی برزیل در جام جهانی ۱۹۷۰ چگونه تحت حکومت نظامی‌ها رقم خورد؟

**فوتبال در سایه چکمه: قهرمانی برزیل در جام جهانی ۱۹۷۰ و سایه سنگین حکومت نظامی** جام جهانی ۱۹۷۰ مکزیک، بی‌شک یکی از درخشان‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین تورنمنت‌ها در تاریخ فوتبال است. تیم ملی برزیل با ستاره‌های بی‌نظیری چون پله، جرزینیو، ریولینو، توستائو، و کارلوس آلبرتو، نمایشی از فوتبال سحرانگیز و هجومی را به دنیا عرضه کرد که تا به امروز معیار زیبایی‌شناسی در این ورزش به شمار می‌رود. آن قهرمانی، برزیل را برای همیشه به عنوان "مهد فوتبال" تثبیت کرد و پله را در جایگاه اسطوره‌ای بی‌بدیل نشاند. اما پشت این صحنه باشکوه، روایتی پیچیده و گاه تلخ از درهم‌تنیدگی ورزش و سیاست نهفته بود؛ روایتی از یک حکومت نظامی سرکوبگر که تلاش می‌کرد با درخشش ملی‌پوشان فوتبال، بر چهره خشن و استبدادی خود سرپوش بگذارد و مشروعیتی کاذب کسب کند. **زمینه تاریخی: برزیل تحت چکمه نظامیان** برای درک کامل ابعاد این ماجرا، ابتدا باید به وضعیت سیاسی برزیل در آن دوره نگاهی انداخت. در سال ۱۹۶۴، کودتایی نظامی دولت منتخب ژائو گولارت را سرنگون کرد و رژیمی اقتدارگرا و سرکوبگر را بر سر کار آورد که تا سال ۱۹۸۵ ادامه یافت. این حکومت، که در آغاز با شعار "نجات برزیل از کمونیسم" روی کار آمده بود، به سرعت به ابزاری برای سرکوب مخالفان، سانسور مطبوعات، شکنجه و نقض گسترده حقوق بشر تبدیل شد. در سال ۱۹۶۸، با صدور "قانون شماره ۵ نهادی" (AI-5)، دیکتاتوری به اوج خود رسید و رئیس‌جمهور اختیاراتی نامحدود یافت که عملاً منجر به تعلیق بسیاری از آزادی‌های مدنی و دموکراتیک شد. با وجود این سرکوب‌ها، برزیل در اوایل دهه ۷۰ شاهد یک دوره رشد اقتصادی سریع بود که به "معجزه برزیل" شهرت یافت. این رشد، که عمدتاً ناشی از سرمایه‌گذاری‌های خارجی و سیاست‌های توسعه‌ای دولت بود، به رژیم نظامی اجازه می‌داد تا در عرصه داخلی نوعی رضایت نسبی را ایجاد کند و در عرصه بین‌المللی نیز تصویری از یک کشور در حال پیشرفت را به نمایش بگذارد. اما این "معجزه" برای بسیاری از اقشار جامعه، به ویژه طبقات محروم و مخالفان سیاسی، چیزی جز سراب نبود. در چنین فضایی، فوتبال به عنوان مهم‌ترین سرگرمی ملی و عاملی برای وحدت‌بخشی به ملت، اهمیت دوچندانی پیدا کرد. پیروزی در جام جهانی می‌توانست نمادی قدرتمند از توانمندی و عظمت برزیل باشد که حکومت نظامی می‌توانست آن را به نفع خود مصادره کند. **دخالت مستقیم حکومت: ماجرای ژائو سالدانها** یکی از روشن‌ترین نمونه‌های دخالت مستقیم حکومت نظامی در تیم ملی، ماجرای برکناری ژائو سالدانها، سرمربی تیم ملی پیش از جام جهانی ۱۹۷۰ بود. سالدانها، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی شناخته‌شده‌ای بود که علناً تمایلات چپی داشت و از اعضای حزب کمونیست برزیل بود. او در ابتدا تیمی قدرتمند و هجومی را ساخت و برزیل را در مرحله مقدماتی با شش پیروزی متوالی و نتایجی درخشان به جام جهانی رساند. تیم تحت هدایت او "تیم رویایی" نام گرفته بود و هواداران به او علاقه زیادی داشتند. اما سالدانها با رئیس‌جمهور وقت، ژنرال امیلیو گاراستازو مدیسی، درگیر شد. مدیسی، که خود از علاقه‌مندان پروپاقرص فوتبال بود، نه تنها در امور تاکتیکی دخالت می‌کرد، بلکه حتی در انتخاب بازیکنان نیز توصیه‌هایی را به سالدانها تحمیل می‌کرد. برجسته‌ترین نمونه این دخالت‌ها، اصرار مدیسی بر حضور "داریو" در ترکیب اصلی بود. سالدانها، که به استقلال حرفه‌ای خود اصرار داشت، علناً این دخالت‌ها را رد کرد و در پاسخ به پیشنهاد رئیس‌جمهور مبنی بر قرار دادن داریو در تیم، با کنایه گفت که "اگر رئیس‌جمهور در انتخاب بازیکنان دخالت کند، او نیز در انتخاب وزرا دخالت خواهد کرد." این جمله، مهر پایانی بر دوران مربیگری او در تیم ملی بود. سالدانها در مارس ۱۹۷۰، تنها چند ماه پیش از شروع جام جهانی، به بهانه "بیماری" برکنار شد و ماریو زاگالو، بازیکن سابق تیم ملی و مربی موفق باشگاهی، جایگزین او شد. این واقعه، پیامی روشن برای همه کسانی بود که فکر می‌کردند فوتبال می‌تواند از سیاست جدا بماند. **تیم ملی ۱۹۷۰: فراتر از یک تیم فوتبال** با وجود این تغییرات در کادر فنی، تیم ملی برزیل که عمدتاً توسط سالدانها شکل گرفته بود، در جام جهانی ۱۹۷۰ مکزیک نمایشی خیره‌کننده داشت. این تیم، نه تنها از نظر فنی در اوج خود بود، بلکه با فلسفه "جوجا بونیتو" (بازی زیبا) که بر خلاقیت فردی، مهارت‌های تکنیکی و فوتبال هجومی تأکید داشت، به قلب‌ها نفوذ کرد. پیروزی‌های متوالی بر چکسلواکی، انگلستان، رومانی در مرحله گروهی، پرو و اروگوئه در مراحل حذفی و در نهایت ایتالیا در فینال با نتیجه پرگل ۴-۱، قهرمانی برزیل را در تاریخ فوتبال جاودانه ساخت. پله، که در اوج پختگی خود بود، به همراه جرزینیو که در هر هفت بازی گلزنی کرد، و ریولینو با ضربات سنگین و پاس‌های دقیق، ستاره‌های این تیم بودند. این پیروزی، در بحبوحه سرکوب سیاسی در برزیل، تأثیری شگرف بر روحیه ملی داشت. فوتبال برای بسیاری از برزیلی‌ها تنها یک بازی نبود؛ بلکه بخشی از هویت ملی و منبعی از غرور و امید بود. در شرایطی که کشور زیر سایه استبداد و ناامیدی قرار داشت، پیروزی در جام جهانی فرصتی برای شادی جمعی و فراموشی موقت مشکلات فراهم می‌کرد. **بهره‌برداری سیاسی از قهرمانی** پس از بازگشت تیم به برزیل، حکومت نظامی بلافاصله از این فرصت برای بهره‌برداری سیاسی استفاده کرد. جشن‌ها و رژه‌های پیروزی گسترده‌ای در سراسر کشور برگزار شد. تصاویر رئیس‌جمهور مدیسی در کنار بازیکنان قهرمان در همه رسانه‌ها منتشر می‌شد. شعارهای دولتی، پیروزی تیم ملی را به "عظمت برزیل" تحت رهبری حکومت نظامی پیوند می‌زدند. مدیسی، این پیروزی را نمادی از پیشرفت و توانایی برزیل دانست و در سخنرانی‌های خود، آن را به موفقیت‌های اقتصادی و اجتماعی رژیمش مرتبط ساخت. این تاکتیک، که به "نان و سیرک" (Panem et Circenses) تشبیه می‌شود، با هدف منحرف کردن اذهان عمومی از مسائل سیاسی، سرکوب‌ها و نقض حقوق بشر بود. رژیم تلاش می‌کرد تا با ایجاد یک موج ملی‌گرایی و غرور کاذب ناشی از پیروزی ورزشی، مشروعیت خود را تقویت کند و به افکار عمومی داخلی و خارجی نشان دهد که کشور در مسیر صحیح پیشرفت قرار دارد و مردم از رهبران خود حمایت می‌کنند. رسانه‌های تحت کنترل دولت، به طور مداوم تصاویر جشن‌ها را پخش می‌کردند و اخبار مربوط به سرکوب و زندانیان سیاسی را سانسور می‌کردند. قهرمانی ۱۹۷۰، به ابزاری قدرتمند در دست ماشین پروپاگاندای حکومت تبدیل شده بود. **دیدگاه بازیکنان و میراث دوگانه** بازیکنان تیم ملی، در آن زمان، اغلب از طبقات محروم جامعه برآمده بودند و عمدتاً بر روی موفقیت ورزشی خود تمرکز داشتند تا مسائل سیاسی. بسیاری از آن‌ها از ماهیت سیاسی سوءاستفاده از پیروزی‌شان بی‌خبر بودند یا قادر به مقابله با آن نبودند. در سال‌های بعد، برخی از آن‌ها، از جمله توستائو، به این سوءاستفاده سیاسی اشاره کردند و از اینکه حکومت از موفقیت آن‌ها برای اهداف خودش استفاده کرده بود، ابراز نارضایتی نمودند. با این حال، در آن زمان، برای آن‌ها، قهرمانی در جام جهانی اوج آرزوها بود و زندگی‌شان را برای همیشه تغییر می‌داد. قهرمانی ۱۹۷۰ برزیل، بنابراین، میراثی دوگانه دارد. از یک سو، این قهرمانی نمادی از اوج فوتبال زیبا، خلاقیت و توانایی‌های بی‌بدیل بازیکنان برزیلی است که الهام‌بخش نسل‌های بعدی شد. تیم ۱۹۷۰، به عنوان یکی از بهترین تیم‌های تاریخ فوتبال شناخته می‌شود. اما از سوی دیگر، این پیروزی به شدت با سیاست‌های یک رژیم سرکوبگر درهم تنیده شد؛ رژیمی که سعی داشت با درخشش ورزشکارانش، بر تاریکی اقدامات خود سرپوش بگذارد. این رویداد، نمونه‌ای قدرتمند و هشداردهنده از آن است که چگونه ورزش، که قرار است نماد صلح و رقابت سالم باشد، می‌تواند به ابزاری در دست قدرت‌های سیاسی تبدیل شود. قهرمانی ۱۹۷۰ برزیل، نه تنها یک فصل درخشان در تاریخ فوتبال، بلکه یک درس تلخ در تاریخ تعامل سیاست و ورزش است.

4

فریادِ یک مهاجرِ زخمی

     دل‌نوشته : من چهار دهه را نفس کشیدم با خاطره‌های سوخته و امیدهای له‌شده. در جنگی بزرگ‌تر از خودم رشد کردم؛ جنگی که دستِ یک ایده‌ٔ سرکوب...